آذربايجان شناسي

هشت سال با کمکی آراز

در آستانه نوروز باستان

کمکی آراز

وبلاگ تخصصی تاریخ، ادبیات و فرهنگ ساحل نشینان جنوب ارس

محفل علمی ترین بحث‎های تاریخ محلی جلفا

پیشخوان ناب ترین طرح‎ها و ایده‎ها برای پیشرفت جلفا

هشت ساله شد!

www.kemkiaraz.blogfa.com

نویسنده : سجاد حسینی : ٤:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

جلفا

جلفا در لغت به مفهوم بافنده است. در زبان ترکی آذربایجانی نیز چنین مفهومی از این واژه اخذ می‏گردد. برای مثال در ادبیات عامیانه این زبان مثل‎هایی وجود دارد که در آن واژه مذکور در معنا و مفهوم «بافنده» به کار برده شده است:

ایشین چوخدو، وئر جولفایا

ترجمه: کارت زیاد است، به جلفا بده.

مراد از کار در این مثل، محصولات خام ریسندگی است که برای تبدیل شدن به منسوجات نیاز است به «جلفا» (بافنده) سپرده شود. وقتی مقدار این محصول اندک باشد، توسط فرد تولید کننده تبدیل به پارچه می‎شود. اما در صورت زیاد بودن محصول، می‎بایست بخشی از آن که تبدیل آن پارچه از عهده آن فرد و خانواده او خارج است؛ به متخصص آن امر یعنی «جلفا»(بافنده) سپرده شود.

جولفا کفن سیز اوله‏ر

ترجمه: جلفا بدون کفن می‏میرد.

این مثل نیز مصداق مثل فارسی «کوزه گر در کوزه شکسته آب می‏خورد» است. یعنی برای کسی که «جلفا» است و شغل بافندگی پارچه را دارد، به هنگام مرگ چند متر از آن همه پارچه تولیدی اش نیز قسمت نمی‎شود تا در مراسم کفن و دفن از آن به عنوان کفن برای او استفاده شود.

درباره وجه تسمیه شهر و منطقه جلفا نیز باید گفت که این منطقه در گذشته یکی از کانون های اصلی تولید ابریشم، پنبه و پشم بوده است و اکثر اهالی این منطقه به نحوی در تولید این محصولات خام و یا تبدیل آن به نخ و پارچه و گلیم و جاجیم و پلاس و ... نقش داشتند. در بسیاری از روستاهای منطقه ده‎ها نفر به شغلی مشغول بودند که بدان «جولفاچی لیق» (بافندگی) می‏گفتند.

نویسنده : سجاد حسینی : ٧:٤٤ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شرفخانه

شرفخانه مهم‎ترین و مشهورترین بندر شرقی دریاچه ارومیه در محال گونئی می‎باشد. این بندر در زمان جنگ جهانی اول اهمیت فراوانی یافت. دلیل این امر آن بود که آذربایجان میدان درگیری دو دولت روس و عثمانی شده بود. روس‎ها در جرگه متفقین قرار داشتند و عثمانی نماینده متحدین بود. دو نیروی متخاصم در آذربایجان به جان هم افتاده بودند و شرفخانه به دلیل اتصال آذربایجان شرقی به آذربایجان غربی اهمیت یافت و به یک پادگان نظامی برای روس‎ها تبدیل شد. کشتی رانی دریاچه ارومیه نیز در آن زمان در اختیار روس‎ها قرار داشت. در همین دوران است که این بندر فجایع قومی- مذهبی جلوها و ارامنه را درک می‏کند.

در منابع تاریخی شرفخانه به صورت شرابخانه نیز امده است. وجه تسمیه این واژه کاملا مشخص است. واژه شراب مرتبط با آب شور دریاچه ارومیه است. تا بدین روزگار در بسیاری از نقاط آذربایجان به آب شور «شراب» می‏گویند که شکل مخفف واژه «شوراب» است.

نویسنده : سجاد حسینی : ٢:۳۸ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

شبستر

شبستر مهمترین شهر منطقه گونئی در شرق دریاچه ارومیه است. بسیاری عقیده دارند که این منطقه نام خود را از نام دریاچه ارومیه گرفته است. البته برعکس این موضوع هم امکان پذیر است. در متون مذهبی زرتشتی از دریاچه ای بنام چیچست یاد شده است. شباهت زیادی بین واژه شبستر و چیچست وجود دارد. جالب اینکه اهالی بومی نیز شبستر را به صورت چبیستر تلفظ می کنند.

نویسنده : سجاد حسینی : ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

ارونق یا گونئی

ارونق نام محالی در شرق دریاچه ارومیه است. کسروی عقیده دارد که عنوان ارونق معرب واژه آرانک به معنای آران کوچک است. آران در زبان ترکی آذربایجانی به مفهوم مکان گرمسیراست. بعدها این محالبا عنوان هم معنی گونئی خوانده شد. گونئی در ترکی به معنای جنوب و گرمسیر می باشد.گونئی به شخصیتهای معروف ادبی و سیاسی در تاریخ ایران  چون شیخ محمود شبستری و شیخ محمد خیابانی و ... معروف است.

در سرتاسر آذربایجان محصول صیفی خیار  گونئی زبان زد خاص و عام می باشد.

نویسنده : سجاد حسینی : ٦:٤٥ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

سیه سران

سیه سران یکی از روستاهای معروف شهرستان جلفا می‏باشد. این روستا در چند کیلومتری شهر هادیشهر واقع  و در جوار روستای لیوارجان  واقع شده است. وجه تسمیه سیه سران از ابعاد مختلفی قابل بحث است.

«سیه سران» از دو واژه «سیه» و «سران» تشکیل شده است که اولی تداعی گر رنگ سیاه و دومی به مفهوم کلاه و سرپوش می‏باشد. یعنی جایی که در آن مردمانی با کلاه‏های سیاه رنگ زندگی می‏کنند. یک سوال: چه کسانی در طول تاریخ از کلاه و یا هر نوع سرپوش سیاه رنگ استفاده می‏نمود؟ در پاسخ بدین سوال باید گفت که کلاه یا عمامه سیاه همواره مخصوص سادات بوده است و از آن جایی که تعداد کثیری از سادات در این روستا زندگی می‏کنند، می‏شود تا حدود این وجه تسمیه را پذیرفت.

اما به نظر می‎رسد که عنوان «سیه سران» ترجمه یک عنوان ترکی می‏باشد. دلیل این گفته ترجمه‏های مشابهی است که برای برخی از واژگان ترکی در طول تاریخ ارائه شده است. مشهورترین این واژگان عبارت «سرخ سران» است که برای نامیدن قزلباش‏ها استفاده شده است.

با این اوصاف به احتمال قوی سیه سران نیز ترجمه واژه «قارا پاپاق» و یا «قارا قالپاق» است. این طایفه یکی از مشهورترین طوایفی است که در طول تاریخ در ایران، قفقاز جنوبی و آسیای مرکزی زندگی کرده است و بر روند تحولات سیاسی و اجتماعی تأثیر گذاشته است.

البته سیه سران در یک منبع مربوط به دهه 20 هجری شمسی به صورت «سید سران» نیز آمده است و به نظر می‏آید در این شکل ازتلفظ که وجه تسمیه‎ای جز «محل زندگی سادات» نمی‏توان قائل شد. البته این امر می‏تواند یک خطای متأثر از خاستگاه سیادت انتساب اهالی روستا باشد.

نویسنده : سجاد حسینی : ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

افسانه سومقاییت (2)

افسانه دوم: کاروان پس از چند روز راه‏پیمایی بدون آب و غذا، از رمق افتاد و از حرکت باز ایستاد ... کاروانیان با انگشتان خونین شن‏های داغ را به امید یافتن آب کنار می‏زدند. شن‏های ریز سرازیر می‏شدند و گودال کنده شده را دوباره پر می‏کردند. در این صحرای دورافتاده، حتی یک درخت نیز وجود نداشت تا کسی به زیر سایه آن پناه ببرد. دیدگان همه پر از ناامیدی و ترس از مرگ بود ... جوانی بنام «سوم» این وضعیت را تحمل نکرد ... «سوم» به پا خاست و همگان را با این جملات آرام کرد: «امیدتان را از دست ندهید. اگر خدا یاری کند من برای شما آب پیدا خواهم کرد». وی با گفتن این سخنان، از محبوبه‏اش جیران جدا می‏شود. در یک لحظه سایه وحشت بر رخسار همگان سایه می‏افکند. آخر، اژدهایی فسونگر، مسیر آب را مسدود نموده بود. آیا «سوم» بر اژدها غلبه خواهد کرد؟ پاسخ این پرسش را جیران نیز نمی‏دانست. جیران دستانش را پیش آورد و با فریاد «سوم قاییت! سوم قاییت!» (سوم برگرد)، از «سوم» ملتمسانه خواست تا بازگردد.

اما «سوم» از هدف خویش دست برنداشت:

-        الوداع، جیران، الوداع! ...

کوه‏ها نیز صدای «سوم» را تکرار می‏کنند.

کاروانیان با فراموش کردن رنج‏ها و دلهره‏هایشان، چشم به گام‏های «سوم» می‏دوزند. «سوم» در حال رفتن به سوی کوهستان پیش می‏رود و جیران با دلی آکنده از درد و غم چشم به راه او می‏ماند.

ناگهان صدای سهمناکی شنیده می‏شود، زمین می‏لرزد. کاروانیان به وحشت می‏افتند. اژدهای غول پیکر به ضربه شمشیر پولادین «سوم» نیمه جان افتاده بود.

کمی بعد دوباره صدای سهمناکی اطراف را لرزاند. این دفعه نیز «سوم» سنگ سیاهی را که راه رودخانه را مسدود ساخته بود، به دست گرفته بود. «سوم» فریاد برمی‏اورد و سنگ را از زمین به هوا بلند می‏کند. آب رودخانه با جوش و خروش تمام رو به صحرا جاری می‏گردد. بزرگ و کوچک شادمان فریاد بر می‏آوردند:

«سو قاییتدی! سو قاییتدی!» (آب بازگشت)

یکی شادمانی می‏کردند و یکی بگو و بخند به راه انداخته بودند ... اما جیران ... او در جای خود خشک شده بود. مردم درمی‏یابند که «سوم» بازنگشته است. آنها روی به سوی کوهستان می‏نهند و حیرت‏زده می‏گردند. از دور تنها مشت دست و پنج انگشت باز دست «سوم» دیده می‏شد ... پس خودش؟ او تحت فشار سنگینی سنگ سیاه در زمین فرو رفته بود ...

جیران نتوانست درد فراق محبوبش را تحمل کند و خود را در رودخانه انداخت ... از آن زمان محل جدایی «سوم» از کاروان و جیران، «سومقاییت» و محل غرق گشتن جیران «جیران باتان» می‏گویند.

نویسنده : سجاد حسینی : ٥:٤۳ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱۱ بهمن ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

افسانه سومقاییت (1)

کاروان در صحرای آبشرون پیش می‏رفت ... مانند هر روز، در روز هفتم نیز آقتاب بی‎امان شعله‏های گرم خود را بر زمین می‏افکند. کاروانیان خسته و نزار گشته بودند. در آن اطراف حتی یک قطره آب نیز پیدا نمی‏شد. خطر مرگ کاروان را تهدید می‎کرد. رئیس ریش‎سفید کاروان، مردان هم‎سفر را گرد خویش جمع می‏کند. کوه‏های بلند واقع در دوردست را نشان می‏دهد و می‏گوید: «آب حیاتی که ما و خانواده و کاروانمان را نجات می‏دهد در پشت آن کوه است . کوه راه آب را مسدود ساخته است. باید آن کوه را شکافت...».

افراد تشنه و خسته سرهایشان را به زیر می‏افکنند. با مشاهده این وضعیت جوان چهارشانه‏ای بنام  «سوم» (Sum) پیش می‏رود، و از رفتنش برای آوردن آب سخن می‏گوید.

«سوم»  از کاروان دور می‏شود ... به زودی آب در دشت خشک جاری می‏گردد. «سوم» قهرمان نیز ... برنمی‏گردد. جیران، نامزد سوم دستش را به سوی آب دراز می‏کند و او را صدا می‏زند: سوم، قاییت ! ... سوم ، قاییت! ( سوم برگرد)

خبری از سوم نمی‎شود ... امید جیران به ناامیدی مبدل می‏گردد ... جیران با تمام وجودش عدم بازگشت یار محبوبش را حس می‏کند و مفهوم پوچ زندگی در فقدان سوم را درک می‏نماید. پس خود را در دریاچه‏ای که از آب جاری شدهخ توسط سوم ایجاد شده بود می‏اندازد... جیران در آب غرق می‏گردد.

کاروان بعد از کمی استراحت، آرام آرام به راه خود ادامه می‏دهد. مردم به هنگام عبور از کنار کوه، با دیدن منظره عجیبی مبهوت می‏شوند: کوه به شکل پنج انگشت است ... آنها همه چیز را می‏فهمند. دست «سوم»! می‏گویند سوم جهت شکافتن کوه، صخره‏های بزرگ را یکی یکی جا به جا می‏کرد. در این هنگام در خاک فرو رفته بود. سپس بیرون امده و دست خود را به عنوان یادگار باقی گذاشته و رفته بود ...

از آن زمان به بعد محل جدا شدن «سوم» از کاروان «سومقاییت»(سوم برگرد)، نام دریاچه «جیران باتان» (محل فرو رفتن جیران) و نام کوه «بئش بارماق» (پنج انگشت) شده است.

منبع: اسرار اعلام جغرافیایی

نویسنده : سجاد حسینی : ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

تبریز

تبریز یکی از بزرگترین و کهن‏ترین شهرهای دنیای شرق است. درباره قدمت تبریز همین بس که در هر فصل کاوش باستان شناسی در محوطه مسجد کبود قدمت تمدن این شهر هزار سال افزایش می‏یابد. تبریز بعد از اسلام رشد کرد و قوی سبقت را از اردبیل و مراغه ربود و مرکزیت ولایت آذربایجان بدان انتقال یافت. تبریز در ادوار مختلف تاریخ پایتخت حکومت های خرد و بزرگ گشت و از این لحاظ در ایران در جایگاه نخست قرار دارد. تبریز در دوره مغول و ایلخانان یک ابرشهر بود و این بزرگی و عظمت تا دوران قاجار تداوم داشت. تنها عاملی که شکوه و عظمت این شهر را در هم می شکست زلزله ها و سیل های متعدد و دهشتناک آن و جنگ های خانمان سوز با کشورهای همسایه بود.

تبریز به صورت توریس، تبرمئس، توریژ و توری نیز تلفظ گشته است. امرزوه برخی اهالی نام شهر را به صورت «تربیز» نیز تلفظ می کنند. روایتی در خصوص بهبود بیماری تب زبیده عباسی همسر هارون رشید در  این شهر و اطلاق نام تبریز بدان افسانه ای بیش نیست. آنچه ثابت شده این است که تا صد سال پیش عوام نیز این شهر را توری می نامیدند و هر پژوهشی در خصوص یافتن وجه تسمیه این شهر باید معطوف واژه توری شود.

تبریز القاب گوناگونی دارد. معروف ترین و تاریخی ترین لقب این شهر، «دارالسلطنه تبریز» است. این لقب در سرتاسر عصر تیموری، صفوی و قاجار بدین شهر داده شد. تبریز را «شهر اولین‎ها» نیز می‏نامند. چرا که در راه کسب دستاوردهای نوین بشری در قرون اخیر در ایران پیشگام بوده است. تبریز «شهر بدون گدا» نیز نامیده می‏شود. فعال بودن سازمان  و تشکل های مردمی خیریه در این شهر باعث شده که سنت نکوهیده تکدی گری از این شهر رخت بربندد. تبریز را «شهر ام الهیئات» هم می‏نامند چرا که این شهر بیشترین هیئت های مذهبی جهان تشیع را داراست و در تمامی ایام سال مراسم مذهبی این هیئت ها برقرار است.

نویسنده : سجاد حسینی : ٦:۳٧ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ دی ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

قره داغ

قره داغ، قراداغ، قاراداغ، قراجه داغ و یا قرجه داغ، یکی از مهم‏ترین ولایت‏های آذربایجان به شمار می‏آید. این منطقه در جنوب رود ارس قرار دارد و بدین علت در برخی از منابع تاریخی به شکل ارسبار نیز از آن یاد شده است. در دوره پهلوی نیز بیشتر بر عنوان اراسباران تأکید شد که البته تفاوت‏ عمده‏ای با واژه ارسبار داشت. مردم محلی ارسبار را با شکل «آراز بار» و یا «اَرَز بار» تلفظ می‏کنند.

قره داغ از امروزه در محدوده شهرستان‏های اهر، کلیبر، ورزقان، بخشی از مرند، جلفا و هریس قرار دارد. قره داغ از محالات  متعددی  چون دیزمار، اوزومدل و... تشکیل شده است.

قره داغ در تاریخ به عرفان و موسیقی معروف بوده است.

بزرگترین عاشیق‏های آذربایجان همواره از قره‎داغ برخاستند.

قره داغ به مفهوم کوه بزرگ است و همچنان که از نامش بر می‏آید منطقه ای کوهستانی با پوشش جنگلی بوده است.

در طول تاریخ اهر مرکز قره داغ بوده است.

نویسنده : سجاد حسینی : ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱۱ دی ،۱۳٩٠
Comments نظرات () لینک دائم

← صفحه بعد